خرید بک لینک

این عینکی رو که می زنم یک ساله که گرفته م. فتوکرومیکه. یعنی توی آفتاب دودی میشه. اون روز که می خواستم بخرم خود فروشنده گفت که بعد یه مدت اینجوری میشه ولی عدسی که "ترزیشنال" بود اگه اشتباه نکنم یعنی جوری که عدسی رنگ عوض نمی کرد به خاطر فتوکرومیکه بودن و دودی شدن، جفتی هشت تومن در می اومد. 

اینه که کلا دنیا رو یه پرده زردتر، خاکستری تر می بینم

برچسب: نویسنده: ماهان فرهادی تاريخ: شنبه 18 تير 1401 ساعت: 21:48

شما کافه گلاسه خوردید؟ امروز هر چی فکر کردم یادم نیومد اسمش رو. خب این آیسد تی و آیسد کافی چه فرقی می کنه با کافه گلاسه؟ 

چقدر این روز های تابستون کش میان. اگه برنامه ریزی نداشته باشی براشون بخصوص خیلی ناجور می گذرند

برچسب: نویسنده: ماهان فرهادی تاريخ: يکشنبه 5 تير 1401 ساعت: 14:47

نشسته ام اینجا در موسسه. شماره ی کلاسم را پرسیده ام کولر برقی اش را زده ام و نشسته ام به انتظار شاگرد خصوصی جوانی که تا سه ماه دیگر باید آیلتسش در دستش باشد.این شاگرد ما سی و دو سال دارد. شرکت پخش لوازم پزشکی دارد و عجیب کار می کند. بین کلاس هم کار های شرکت را رفع و رجوع می کند.نیامده. تاخیر دارد.به حرف "بزرگ علوی" فکر می کنم. اینکه "زن ها همه شان خودشان را می فروشند. بعضی ساعتی و بعضی مادام العمر برای تامین مخارج زندگی." البته این جمله در حین یکی از داستان هاشون گفته شده 

برچسب: نویسنده: ماهان فرهادی تاريخ: يکشنبه 5 تير 1401 ساعت: 14:47

"لابه لای نوشته های یک نفر خواندم بعد از مهاجرت و رفتن از ایران و بعد از گذشتن چند صباح که دلش هوای بوی ریحا و گل و بته های ایرانی می کند، به کسی می سپرد تا برایش بذر ریحان و سبزی خوردن و چند تایی گل و گیاه که فقط مخصوص ایران است بیاورد. بذر ها را می کارد، مثل تخم چشم هایش پرستاری شان می کند، حواسش به نور، آب، مواد معدنی و کودکشان هست، اما دانه ها یا نمی رویند یا شبیه ریحان های باغچه ی خانه شان نمی شوند. بویشان یک بوی دیگر است، طعمشان یک طعم دیگر و رنگش هیچ شبیه گل و گیاه حیاط خانه ی پدری نیست، آخرش هم به این نتیجه می رسد که باید آن آب، آن خاک و آن آفتاب باشد تا ریحانی شبیه ریحان های باغچه ی کودکی اش عمل بیبیدکه بویش تا هفت خانه اون ورتر می رفت.من اما فکر می کنم نه فقط خاک و آب و آفتاب و بذر یک رستنی، که باید دست ها و بازوهای که می کارد، آب می دهد و درو می کند هم، عجین باشد با آن حلقه های دیگر تا بشود یک زنجیر درست و درمان. [فکر می کنم منظور چرخه یا اکوسیستم است]. شوریده ماهی، رطب بم، نارنج و ترنج شمال، پشته رفسنجان و انار ساوه شاید مثل همان ریحان ها زیر زبان ما یک جور دیگر مزه میدهد. من از دست ها و بازو هایی می نویسم که با همین آبی که از لای شنزار ها و دل قنات ها و کوه و کمر شره می کندو با همین آفتابی که تیغش گاهی تن آدم را می سوزاند و خاکی که خشک و شوره زارش هم بخشنده است، عجین شده اند؛ دست ها و بازو هایی که باورشان به قدرتمند بودن اگر بخشکد، آن آب هم می خشکد، آن آفتاب هم سرد می شود و آن خاک هم سترون؛ دست ها و بازو هایی که باید عزیزشان شمرد؛ دست ها و بازو هایی که می سازند. "هدی حشمتیان. مقدمه ی کتاب داستان" خیاطی مادام"-کتاب باریکی ست. داستانی با حال و هوای گذشته. ساید خان

برچسب: نویسنده: ماهان فرهادی تاريخ: يکشنبه 5 تير 1401 ساعت: 14:47

صفحه بندی